فیلم مهمونی کامی ، داستان گروهی است که بعد از تفریح و عیش و نوش در شمال، حالا همگی برای حضور در یک پارتی عازم تهران هستند و …
کشور: ایران
-
جهنم + من
مسافران یک اتوبوس عازم مشهد می شوند تا زیارت و طلب آمرزش کنند. یک زندانی به نام تیمور (یدالله شیراندامی) که ژاندارمی مراقب او است باعث می شود که آن ها راه خود را کویر گم کنند. تیمور ژاندارم را از پا درمی آورد و با اتوبوس می گریزد. او تنها کسی است که مسیر را می شناسد؛ اما اتوبوس بدون سوخت می ماند و تیمور در کویر سرگردان می شود. فریدون (محمدعلی فردین)، موسوم به موفرفری، بر سر تصاحب آب آشامیدنی با تیمور درگیر می شود و او را خلع سلاح می کند.
-
دزد و پاسبان
برادرزاده ی دزد و دختر پاسبانی شیفته ی هم می شوند. با شکل گرفتن روابط این دو خانواده، دزد و پاسبان نیز روابط دوستانه ای با هم پیدا می کنند. در حالی که پاسبان همیشه به دنبال دزد بوده است. سرانجام در جشن عروسی دختر پاسبان و برادرزاده دزد، پاسبان موفق می شود که دزد را با میل خودش تسلیم شده گرفتار کند.
-
مهمان خصوصی
پس از کودتای 28 مرداد 1332 سه محکوم سیاسی عضو حزب توده ایران و یک محکوم عادی، هنگام انتقال به زندان میگریزند و به خانه یکی از اعضای وزارت امور خارجه، که میهمانی ای در آن برگزار است، هجوم میبرند و همه را به گروگان میگیرند….
-
چیزهایی هست که نمی دانی
داستان این فیلم در مورد راننده آژانسی به نام علی است که فیلم در مورد زندگی وی به صورت چند اپیزود ساخته شده است …
-
دلهای بی آرام
دو برادر، سرپرست معدن و مهندس معدن بی آنکه بدانند به یک دختر علاقه مندند. سرپرست معدن پس از بازگشت از سفر چون از علاقه ی برادرش به دختر با اطلاع می شود خود را کنار می کشد اما دختر مهندس را دوست ندارد. بعد از چند حادثه، مهندس به واقعیت پی می برد و در پایان اوست که با تاسف سرپرست معدن و دختر مورد علاقه اش را ترک می کند.
-
سکوت بزرگ
آذر در دانشکده ی جندی شاپور اهواز در رشته ی ادبیات تحصیل می کند. آذر خواهرش را ترک می کند، و با جوان دانشجویی به نام همایون قرار ازدواج می گذارد. وقتی همایون متوجه نسبت خانوادگی آذر و پروین می شود رابطه اش را با آذر قطع می کند، و آذر به عنوان سپاهی بهداشت عازم یکی از روستاهای جنوب می شود. او روزی با احمد شیکه روبرو می شود که راننده ی کامیون است و با حامد و دار و دسته اش بر سر حمل بار اختلاف دارد.
-
فریاد
شخصی به نام سهراب در گاراژ فاروق کار می کرد. فاروق همیشه مانع از این بود که سهراب مستقل و آزاد کار کند ولی سهراب دوست داشت مستقل کار کند. در این گاراژ که در جنوب کشور بود سهراب با فاروق درگیر شده و فاروق بر اثر سکته درگذشت. این موضوع باعث ایجاد دردسرهای سهراب شده چونکه برادران فاروق قصد داشتند به هر طوری که شده از سهراب انتقام بگیرند. در ادامه داستان اتفاقاتی می افتد …
-
مرد آفتابی
حمید و اکبر، دو جوانی که در یک عکاسی کار می کنند، پس از مرگ صاحب مغازه نگران فروخته شدن مغازه توسط همسر او نرگس می شوند. آن دو در مقابل پیشنهاد خرید مغازه از سوی نرگس پولی ندارند و به همین دلیل وقتی شایعه ازدواج نرگس با خواروبار فروش محله را می شنوند، هر دو به فکر ازدواج با او می افتند…
-
مرز
اهالی یک روستای مرزی با خطر حمله ی نظامی ارتش دشمن مواجه می شوند. ریش سفید روستا اهالی را به مقاومت دعوت می کنند. یک استوار اخراجی ارتش به نام مختار، که تا آن لحظه از مردم کناره می گرفته، روستاییان را آموزش نظامی می دهد . اهالی روستا مسلحانه، زیر رهبری مختار، به سوی مرز حرکت می کنند و در نبرد با ارتش متجاوز پیروزی را نصیب خود می سازند.