سکوت بزرگ

آذر در دانشکده ی جندی شاپور اهواز در رشته ی ادبیات تحصیل می کند. آذر خواهرش را ترک می کند، و با جوان دانشجویی به نام همایون قرار ازدواج می گذارد. وقتی همایون متوجه نسبت خانوادگی آذر و پروین می شود رابطه اش را با آذر قطع می کند، و آذر به عنوان سپاهی بهداشت عازم یکی از روستاهای جنوب می شود. او روزی با احمد شیکه روبرو می شود که راننده ی کامیون است و با حامد و دار و دسته اش بر سر حمل بار اختلاف دارد.

نوشته‌های بیشتر