در فیلم شب حادثه، امیر و همسرش هما، پس از سپری کردن تعطیلات عازم تهران هستند تا امیر به موقع در محل کارش، شرکت مخابرات، حاضر باشد. او هما را در رشت به خانه خواهرش میرساند و به طرف پایتخت حرکت میکند. در بین راه با پسر بچهای تصادف میکند و به تصور آن که کشته شده محل حادثه را ترک میکند. در تهران مردی به نام نادر به او اطلاع میدهد که کیف پولش را در محل حادثه یافته و از او اخاذی میکند و…
کشور: ایران
-
جنگ اطهر
آموزگاری به نام اطهر می کوشد با دانش آموزان رابطه ای فراتر از رابطه ی معلم و شاگردی داشته باشد، و آنها را با مسائل اجتماعی آشنا کند. او به یکی از دانش آموزان به نام فتاح نزدیک می شود و در جریان زندگی او قرار می گیرد. زندگی فتاح و خانواده اش دچار نابسامانی است. برادری خل وضع دارد و خانواده اش که فقیر هستند توجهی به او ندارند.
-
انگشت نما
حجت (منوچهر وثوق) با عاطفه دوست است، و قرار گذاشته اند که اگر حجت همسر موردنظر خود را پیدا کرد دوستی شان را قطع کنند. حجت با معصومه (هاله نظری) قرار ازدواج می گذارد، اما قاسم (جلال پیشوائیان)، برای آنکه ازدواج آن دو سر نگیرد، بابت طلبی که از اسماعیل (نعمت الله گرجی)، پدر معصومه، دارد او را به زندان می اندازد.
-
سیسیلی ها
سیاوش بچه جنوب شهر و عاشق ایتالیاست و به سیا سیسیلی معروف است. او کلاهبردار خرده پایی است که دوستش سهراب پیشنهاد یک کار بزرگ را به او می دهد. پیشنهاد سهراب سیا را وسوسه می کند. او وارد خانواده مهناز می شود و اتفاقاتی برایش پیش می آید…
-
گلهای کاغذی
رسول، کارگر چاپخانه، به توصیه ی دوستش صادق در کلاس شبانه درس می خواند. شبی دفتر خاطرات دختری به نام عسل را می یابد که در آن نوشته است پدر و مادرش فوت کرده اند و او با نامادری اش زندگی می کند و به دلیل لاابالی گری نامادری اش قصد خودکشی دارد. رسول دفتر خاطرات را به صادق می دهد. صادق نامه هایی می نویسد که به اسم رسول و توسط او به عسل می رسد و عسل را به زندگی امیدوار می کند. نامه پراکنی ها ادامه می یابد، تا این که رسول و عسل همدیگر را می بینند و به هم علاقمند می شوند.
-
پرستوها به لانه باز میگردند
علی کشاورزی است که دومین فرزند خود را بر اثر کمبود امکانات درمانی از دست می دهد. او با فروش خانه و زمین و نیروی بازوی خود و مهاجرت به تهران موجبات تحصیل تنها فرزندش جلال را فراهم می کند. علی روزها عملگی می کند و شبها در لباس حاجی فیروز درمی آید تا مخارج تحصیل جلال را تامین کند.
-
سرباز
احمد برادرش حسین را مامور حمل محموله ی قاچاق می کند و سپس موضوع را به استوار رضایی زاده اطلاع می دهد. استوار به همراه افرادش و علی، که وظیفه است، حسین را تعقیب می کنند. حسین به ضرب گلوله ی علی از پا درمی آید، و علی که دچار عذاب وجدان شده است سر مزار حسین می رود و با همسرش مهتاب و پدر حسین مواجه می شود.
-
تنبل قهرمان
حسنی در شهر خود به تنبلی و خواب آلودگی شهره خاص و عام است. همه راه ها برای هوشیاری او بی نتیجه مانده تا این که با استفاده از علاقه زیاد او به سیب به کمک معلم مکتب خانه، سعی می کند تا او را از خانه خارج و به مکتب برساند. حسنی به دنبال سیب ها می رود اما با دخالت آدم خل و چلی در مسیر چیدن سیب ها به جای مکتب خانه سر از بیابان در می آورد و …
-
خط پایان
خلیل سمندر، کارگر یک کارگاه تولیدی، شیفته دوچرخهسواری و عضویت در باشگاه ایران جوان است. او با وساطت هوشنگ، رئیس باشگاه ایران جوان به عنوان ذخیره وارد باشگاه و در مسابقهای اول میشود.
-
چهارشنبه 19 اردیبهشت
مردی به نام جلال یک آگهی در یکی از روزنامه های صبح تهران منتشر میکند که در آن اعلام میکند میخواهد پول زیادی را به یک مستمند ببخشد. افراد زیادی گرد می آیند و پلیس مداخله میکند. جلال تصمیم میگیرد که به طور تصادفی یک نفر را از میان درخواست ها انتخاب کند، اما دو زن، یکی دختر نوزده ساله ی حامله و یکی هم لیلا، نامزد سابق او دست بردار نیستند…