گلهای کاغذی

رسول، کارگر چاپخانه، به توصیه ی دوستش صادق در کلاس شبانه درس می خواند. شبی دفتر خاطرات دختری به نام عسل را می یابد که در آن نوشته است پدر و مادرش فوت کرده اند و او با نامادری اش زندگی می کند و به دلیل لاابالی گری نامادری اش قصد خودکشی دارد. رسول دفتر خاطرات را به صادق می دهد. صادق نامه هایی می نویسد که به اسم رسول و توسط او به عسل می رسد و عسل را به زندگی امیدوار می کند. نامه پراکنی ها ادامه می یابد، تا این که رسول و عسل همدیگر را می بینند و به هم علاقمند می شوند.

نوشته‌های بیشتر