رضا نوازنده ی فقیری است که بچه ای سرراهی را به خانه می برد و بزرگ می کند. بچه که هدیه نام دارد با تلاش های رضا صاحب ثروت می شود، به طوری که زنی ادعا می کند رضا هدیه را سال ها پیش دزدیده تا ثروت او را تصاحب کند. به رغم شهادت لیلا ـ که فاش می کند خواهرش سالها پیش هدیه را از مادرش، که هووی او بوده، جدا کرده و…
کشور: ایران
-
قسمت
بر اثر زلزله ی مهیبی شهری از بین می رود. پدری دو پسرش را ظاهراً از دست می دهد. سالها بعد یکی از آن ها وکیل دعاوی و دیگری دزد می شود. پدر که کارش وکالت است همه جا در جستجوی پسرش است. مرد شیادی خود را به عنوان پسر او معرفی می کند و یکبار که دزد قصد سرقت خانه ی پدر را دارد با پسر قلابی رو برو شده، مبارزه ای در می گیرد و….
-
مرثیه
سید نصرالله، که بیش از هشت سال از عمرش را در زندان گذرانده، پس از آزادی درمی یابد که جامعه او را نمی پذیرد. نصرالله باخبر می شود که مادرش سه ماه پیش فوت کرده و فقط تفنگ بادی و تخته ی نشانه اش به جا مانده است. او در کوچه و خیابان، قهوه خانه و خانه های عمومی و خرابه های شهر راه می افتد و سعی می کند آینده ی روشنی برای خود فراهم کند. او در زندان جوراب بافی یاد گرفته اما…..
-
ساخت ایران
علی (سعید راد) بوکسور جوانی است که در رویای قهرمانی حرفه ای راهی آمریکا شده است و خیلی زود اسیر دام اهریمنی گروهی دلال و تبهکار شده و قراردادی منعقد می کند که تابع دستورات آنها باشد. علی به زودی آماده و سرحال در مسابقات شرکت کرده و اعتباری به هم می زند. اوقات خوشی دارد تا اینکه از او خواسته می شود که برای منافع گروه دلالان مسابقه اش را ببازد. علی که ریاکاری را دوست ندارد، مسابقه را می برد و تبهکاران که سرمایه ی قابل توجهی را از دست داده اند، او را تا حد مرگ کتک می زنند. علی با اسلحه ای که از یک سیاه پوست بدست آورده تبهکاران را به قتل رسانیده و…..
-
کفش های میرزا نوروز
میرزا نوروز، عطاری است که حاضر نیست کفش های کهنه و پر از وصلهٔ خود را به دور انداخته و کفش هایی نو بخرد و همین امر سبب شده تا مردم شهر او را دست بیندازند و مسخره کنند. همسر و فرزندانش نیز که دیگر طاقت این وضع را ندارند او را ترک کرده و شرط بازگشتشان را خرید کفش هایی نو از سوی میرزا قرار می دهند و…
-
تنها مرد محله
عده ای جاهل، به سرکردگی مصطفی گاوی (محمدعلی زرندی) به قهوه خانه ای می روند و چشم های عکس اکبرخان (یدالله شیراندامی) پهلوان محل را، که به دیوار قهوه خانه نصب است، با چاقو درمی آورند. آنها به قهوه چی می گویند اگر اکبرخان چشم هایش را می خواهد باید به تهران بیاید. اکبر به تهران می رود و با علی (مرتضی عقیلی) آشنا می شود که ادعا می کند قادر است راه و رسم لوطی گری را به او بیاموزد. علی که قصد سرکیسه کردن اکبر را دارد و ……
-
طالع سعد
در یک سرزمین افسانه ای پسری در غلاف دنیا می آید و مردم بر این عقیده هستند که او می تواند شر حاکم ظالم را از سر مردم کوتاه کند، اما حاکم از به دنیا آمدن کودک مطلع می شود و دستور قتلش را می دهد ولیکن کودک نجات می یابد و در دامان زن و مرد میانسالی که فرزندی نداشتند، جوان برومندی می شود سعد که از قضا روزی حاکم را در شکارگاهش از مرگ نجات می دهد و …
-
کالسکه
قصه کشمکش و چالش های بین یک زوج جوان است بر سر اینکه در وطن بمانند یا مهاجرت کنند، ضمن اینکه شرایط اقامت در یک کشور دیگر برای آنان فراهم شده است. در این میان مسائل تازه ای مطرح میشود که موضوع را به سمت و سوی دیگری سوق میدهد…
-
شرط اول
قصه ی فردی به نام بهرام را روایت می کند که در یک حادثه، دچار مرگ مغزی می شود و با یک معجزه دوباره به زندگی برمی گردد که در این بین اتفاقات خنده داری می افتد…
-
دعوتنامه
داستان زندگی یک جیب بر را روایت می کند که با جیب بری از جیب زایران حرم امام رضا امورات خود را می گذراند. بعد از گذشت چندی با رخ دادن اتفاقی وی از کار خود پشیمان می شود و… .