مریم و رضا با آدم های دیگر فرق دارند، آن هم نه یک فرق ساده، بلکه بسیار بزرگ و آن ها باید تلاش کنند تا به دیگران ثابت کنند این تفاوت بزرگ را با معجزه عشق حل کرده اند. داستان زوج جوانی را روایت میکند که هر دو به لحاظ ضریب هوشی پایین تر از حد نرمال هستند، همین مساله ژنتیکی سبب ساز آن میشود که ازدواج آنها با مشکل مواجه شود.
کشور: ایران
-
سلطان صاحبقران
داستان از روز دوازدهم ذیقعده سال ۱۳۱۳ قمری آغاز می شود، زمانی که ملیجک (پرویز فنی زاده) که نور چشمی سلطان محسوب می شود، سلطان ناصرالدین شاه قاجار (جمشید مشایخی) را از خواب بیدار می کند تا مهیّای جشنها و مراسم مربوط به پنجاه سالگی سلطنتش شود. امّا ناصرالدین شاه به خاطر پیش بینی منجم باشی دربار که پیش گویی کرده است که پس از پنجاه سال سلطنت ممکن است که علیه جان وی سوء قصدی صورت بگیرد، نگران است و …
-
سوغات فرنگ
فرشته سازگار همراه همسرش فرهاد، از خارج وارد تهران می شوند. در فرودگاه می فهمد که فرهاد زن و بچه دارد و پدرزنش حکم جلب او را به جرم کلاهبرداری گرفته است. فرشته با یک راننده تاکسی به نام فریدون آشنا می شود. فریدون به گمان این که او دختری خارجی است، فرشته را با خود به خانه می برد…
-
افق روشن
مادری جوان با دختر خردسالش لیلا سوار بر قایق به ساحل می روند. قایق آنها بر اثر سقوط درختی واژگون و مادر کشته می شود. پسرکی ماهیگیر به نام کامی لیلا را که نابینا شده نجات می دهد و به کلبه ی محل زندگیش می برد. کلبه ی آنها در آتش می سوزد و پسرک و لیلا به تهران می روند…
-
اخلاقتو خوب کن
فرشته ای وظیفه دارد که آدمها را به دنیای دیگر بفرستد، اما در یک مورد دچار اشتباه می شود و دو نفر که به آن دنیا فرستاده، برگشت می خورند. در حالی که این دو برای انجام ماموریتی به این دنیا برگشته اند و …
-
آواز گنجشک ها
کریم کارگر یک مرکز پرورش شترمرغ است که در اطراف تهران زندگی می کند و به دلیل گم شدن یک شتر مرغ، اخراج می شود. به خاطر تامین هزینه تحصیل بچه ها و سمعک دخترش که گم شده مجبور می شود برای پیدا کردن کار به تهران برود و با موتور خود مسافر کشی کند. او که مردی خوش قلب و مهربان است با وارد شدن به محیط شهری، در معرض تهدیدهایی قرار می گیرد و با جریانات عجیبی روبه رو می شود…
-
شادیهای زندگی ما
استوار یکم محمدعلی خان پاسبان وظیفه شناسی است که با مادر و خواهرهایش زندگی می کند. وظیفه ی دستگیری رضا، دزد ناشناس محله، به او محول می شود. رضا روزها در تعمیرگاه لوازم الکتریکی کار می کند و شب ها دست به سرقت می زند. استوار رضا او را موقع سرقت از خانه ی خواننده ای به نام هنگامه شناسائی می کند؛ اما رضا می گریزد. هنگامه، که از مادر نابینایش نگهداری می کند، با استوار دوست می شود و قرار ازدواج می گذارند…
-
شوهر کرایه ای
جواد، که قهوه خانه ای در مسیر تهران ـ اهواز دارد، همسرش را از دست داده و مادرش اصرار می ورزد که او با دختر خاله اش سهیلا ازدواج کند، دختری به نام هنگامه ، که در اهواز اغفال شده، از ترس خانواده همراه جوان شیادی به نام سعید، که به او قول ازدواج داده، به تهران می گریزد. سعید قصد دارد او را به کار در کاباره وادار سازد. به همین دلیل هنگامه از چنگ او می گریزد و در قهوه خانه بین راه با جواد مواجه می شود، و از او کمک می خواهد
-
شتر مرغ
دو نفر که باجناق هم هستند به رازی نهفته در گوشت شترمرغ برای رام کردن همسرانشان پی می برند.ا ز این رو در یک رستوران غذای گوشت شترمرغ به مشتری ها می دهند تا آن ها هم از تاثیرش بهره مند شوند…
-
بن بست
دختر جوانی (مری آپیک) با مادرش (آپیک یوسفیان) در انتهای کوچه ی بن بستی زندگی می کند. روزی دختر از پشت پنجره متوجه ی مردی (پرویز بهادر) می شود که در ابتدای کوچه با چتر زیر باران ایستاده و به پنجره ی اتاق او چشم دوخته است.