فتحی، راهبان قدیمی قطار در روزهای پایانی زندگی اش، برای جبران اتفاقات گذشته به روستای زادگاه خود باز میگردد. او در صدد استشهائی برای خداست تا آسوده بمیرد…
کشور: ایران
-
چند کیلو خرما برای مراسم تدفین
صدری و یدی، کارگران پمپ بنزینی قدیمی اند که به علت عوض شدن مسیر جاده اصلی، چندی است که متروک مانده و … شما می توانید این فیلم زیبا را از سایت کول دانلود در این مطلب دریافت نمایید.
-
هفت دقیقه تا پاییز
زندگی مریم و فرهاد در آستانه فروپاشی است. میترا خواهر بزرگتر مریم، برای کمک به این زندگی تلاش می کند. میترا، مریم و نیما (شوهر میترا) برای سفر کاری همسرش به شمال می روند و در راه تصادف می کنند و دخترش سارا بر اثر تصادف فوت میکند و…
-
ندارها
سه جوان پایین شهری با نام های علی (پژمان بازغی)، مهری (هانیه توسلی) و محسن (محسن تنابنده) می خواهند رابین هودهای ایرانی باشند. آنها تصمیم میگیرند که از نزول خورها و پولدارهایی که خودشان تشخیص می دهند و پولشان حلال نیست، پول بدزدند و به فقرا بدهند…
-
آقای الف
تاجر جوان ایرانی است به نام ادیب که قرار است به زودی در مزایده ای بزرگ شرکت کند . در این حال با شخصی اشنا میشود که به او میگوید تا دو هفته دیگر خواهد مرد.
-
ساکن طبقه وسط
نویسنده جوانی وارد یک خانه سه طبقه می شود. او که در حال نوشتن یک رمان است، در آن خانه با اتفاقات جالب و عجیبی روبه رو می شود…
-
کوچه بی نام
یک حادثه، دو خانواده را در کوچه شهید بی نام، جایی در جنوب شهر، دچار معضل بزرگی میکند. وسط این ماجراها حاج مهدی که معتمد خانواده و محله است، میخواهد همه چیز را با تعامل پیش ببرد اما کم کم پای اتفاقات دیگری به میان می آید. اتفاقاتی که هم خودش را درگیر آنها میکند، هم زن و بچه هایش را…
-
دختر
احمد عزیزی (فرهاد اصلانی) که سرپرست بخش تعمیرات و نگهداری پالایشگاه آبادان است برای مراسم خواستگاری دخترش سمیرا آماده می شود و دختر دیگرش ستاره (ماهور الوند) در همان روز قصد سفر به تهران برای شرکت در جشن خداحافظی یکی از دوستان هم دانشگاهی اش را دارد که با مخالفت پدرش روبه رو می شود و تصمیم می گیرد بدون اجازهٔ خانواده صبح با هواپیما به تهران برود و ظهر برگردد ولی در بازگشت، به دلیل کنسل شدن پرواز، با مشکلاتی روبه رو می شود و پدرش برای بازگرداندن او عازم تهران می شود. ستاره نزد عمه اش ..
-
بابا عزیز
فیلم بابا عزیز،پیرمرد درویش عارفی به نام «بابا عزیز» در بیابان به سوی مقصدی در حرکت است. او که نابینا است و پیاده طی طریق می کند، نوه ی خود را که دختربچه ای ۷ ساله به نام «ایشتار» است به همراه دارد تا دستگیر و راهنمایش باشد. ایشتار در طول راه، همواره سوالهایی از بابا عزیز می پرسد و بابا عزیز که علی رغم نابینایی و کهنسالی کاملاً هوشیار است به سوالات او پاسخ می گوید.
-
شاعر زباله ها
یک رفتگر از طریق جمع آوری زباله ها از در خانه ها، پی به اسرار درون منازل می برد و به این ترتیب درگیر ماجراهای عاطفی و اجتماعی می شود…