ژانر: درام

داستان‌های جدی و احساسی درباره زندگی واقعی

  • Jaadugar

    داستان در مورد یک شعبده باز کوچک به نام مینو است که باید برای ازدواج با دختر مورد علاقه خود، در یک تورنمنت محلی فوتبال برنده شود. اما او هیچ استعدادی در فوتبال ندارد و…

  • سر گروهبان

    حجت (منوچهر وثوق) فاسق همسرش را به قتل می رساند و به خرمشهر می رود و به کمک مردی به نام رحمان (فرهاد حمیدی) قصد دارد شبانه با قایقی از مرز آبی بگذرد، اما ماموران او را تعقیب می کنند. حجت در تاریکی شب می گریزد. رحمان مرد قایقران را که توسط سرگروهبان (میرمحمد تجدد) برای بازجویی به پاسگاه برده می شود و خود سرگروهبان را به قتل می رساند و ….

  • آقای هیروگلیف

    آقای هیروگلیف، یک روز تعطیل، پریشان از خواب برمی خیزد و به اداره اش می رود. روی صفحه ی کامپیوتر او، نشانه هایی نامفهوم از شکل ها و اعداد و حروف نمایان می شوند. او که به تازگی دخترش را در حادثه ای مشکوک از دست داده، نگران از اتفاق پیش آمده برای تفسیر نقش های روی کامیوتر به کتابخانه می رود و در کتابخانه علاوه بر جزوه ای مربوط به آموزش خط هیروگلیف، کتابی نوشته ی دخترش را می یابد که شامل گزارش های او به عنوان یک چریک، از زندگی کارگران معدن است…

  • مرثیه برف

    مردم در تمنای باران، روستا خشک و ساکت، برف، روژین در خیال گریز از تقدیری ناخواسته، پناه روژین به آشنایی غریب و این پایان ماجرا نیست.

  • زمانی برای مستی اسب ها

    ایوب به همراه دو خواهر و برادر بیمارش در یکی از روستاهای مرزی ایران و عراق، در میان قاچاقچیان زندگی میکند. با بیکاری و شدت بیماری برادرش وارد کار قاچاق می شود و..

  • نفس بریده

    نبی کارگر شیشه بری است که بیماری صرع دارد و باعث ضرر و زیان صاحب کارش می شود. صاحب کارش او را اخراج می کند. نبی با دوستش جلیل، که نوازنده ی نابینا و دوره گردی است، در اتاقی محقر زندگی می کند. دختری به نام گل رخ با اتومبیل تصادف می کند و نبی او را به بیمارستان می رساند. خسرو، نامزد گل رخ، و قیمش عزت الله خان به نبی پیشنهاد می کنند که در ازای دریافت دستمزد مراقب گل رخ باشد. گل رخ عازم شمال است و نبی به دنبال او می رود. گل رخ قصد خودکشی دارد؛ اما..

  • بوی گندم

    سیامک، اسی و تقی سه دوست آس و پاس هستند. تقی معتاد است و نصیحت های سیامک را برای ترک اعتیاد نمی پذیرد. سیامک با گندم آشنا می شود که رختشوی یک هنرستان دخترانه است. مسئولان هنرستان پس از این که متوجه ی ارتباط سیامک و گندم می شوند او را اخراج می کنند. گندم، که بیماری قلبی دارد، به توصیه ی پزشک بایستی برای معالجه به اروپا برود. سیامک برای تهیه ی هزینه ی سفر و معالجه ی گندم به همکاری با نصرت تن می دهد و ….