در پی حمله نیروهای عراقی، ارتفاعات استراتژیک «حاج عمران» در شمال غرب ایران موسوم به ۲۵۱۹ به تصرف عراق درمی آید و شهرهای این منطقه از جمله ارومیه دائماً زیر آتش توپخانه دشمن قرار می گیرد. ارتش ایران تصمیم می گیرد به تنهایی ارتفاعات تصرف شده را آزاد کند. در ابتدا، فرماندهی نیروی زمینی با این کار مخالفت می کند و معتقد است که کار بسیار مشکل و خطرناکی است و اگر ارتش در این عملیات موفق نشود، به حیثیت ارتش لطمه وارد خواهد شد
کشور: ایران
-
دست های خالی
حوریه که سالهاست از اسارت پدرش امیرحسین به دست عراقی ها میگذرد، نسبت به خروج های بی موقع مادرش مریم از منزل مشکوک است و این شک با تلفن های ناشناسی که به او می شود و در آنها از تصمیم مریم برای ارتباط با یک مرد دیگر صحبت میشود افزایش میباید. اما طولی نمیکش حوریه متوجه میشود مادرش در این مدت….
-
ایران سرای من است
سهراب نویسنده جوان کرمانی در تدارک تالیف کتابی دربارهٔ تاریخ شعر کهن ایران است و برای دریافت مجوز چاپ کتابش در راه تهران در کویر گم می شود. در راه با شخصیت های عجیبی آشنا می شود و شاعران قدیمی در برابر او ظاهر می شوند. عاقبت از طریق قنات های خشک کویر از راهروهای متروی تهران سر درمی آورد…
-
پایگاه جهنمی
خبر ساخت یک پایگاه قدرتمند دشمن در خاک خود به ستاد عملیات نیروی دریایی ارتش ایران می رسد. یک تیم چهار نفره به فرماندهی «ستوان بای» انتخاب می شود تا این پایگاه جهنمی را منهدم کنند. در آغاز این ماموریت سرنوشت هر چهار نفر تغییر می کند و شرایط سختی بر آن ها حاکم می شود.
-
مدرسه ای که میرفتیم
گروهی از دانش آموزان یک مدرسه تصمیم به اجرای نمایش می گیرند که اینکار با مخالفت معاون مدرسه که در غیاب مدیر به اداره امور می پردازد و تنبیه از جانب او مواجه می شوند. سپس دانش آموزان با درست کردن یک روزنامه دیواری به انتقاد از شرایط مدرسه می پردازند. با آمدن ناظم، او طبق معمول روزنامه دیواری را لوله می کند و می زند توی سر بچه ها و جلوی تئاتر مدرسه ای آنها را هم می گیرد. اما یک از معلمان و یک کتابدار که از دست ناظم مستبد و زورگوی مدرسه حرص می خورند و با کمک معلم های دیگر او را سر جایش می نشانند و دو مرتبه روزنامه به جای اولش برمی گردد.
-
کیسه برنج
یک پیرزن و یک کودک پنج ساله که هر یک در جستجوی خواسته ی خود هستند با یکدیگر همراه می شوند. آنها ناخواسته در معابر شلوغ تهران گم می شوند. مردم شهر سعی می کنند به آن دو کمک کنند، اما معلوم نیست که آنها بتوانند از این دردسر خلاص شوند…
-
قرق
سال 1285، دوره استبداد صغیر، ماژور دادخان، نماینده دولت، ماموریت می یابد تا منطقه ای را از شر یاغیان خلاص کند. او در عملیاتی یکی از افراد جان محمدخان به نام ماشاءالله و سوارانش را دستگیر و راضی به همکاری می کند. ماژور دادخان یک زندانی را به عنوان طعمه همراه ماشاءالله به قرقگاه جان محمد اعزام می کند تا زمینه را برای دستگیری جان محمد فراهم کند. ماژور دادخان درمی یابد که مرد زندانی بی گناه است و به ناروا به حبس افتاده است و از طرف دیگر دولت مرکزی با یاغیان حشر و نشر دارد. ماژور دادخان و نایب برای نجات مرد زندانی می شتابند.
-
خداحافظ کوچولو
خواننده مشهوری (فروزان) به دلیل مشغله هایش از توجه به تنها فرزندش علی (شهرام ثمینی پور) غافل است. کریم (مرتضی عقیلی)، راننده ی خواننده، تنها کسی است که در غیبت مادر به علی توجه دارد و او را به گردش و تفریح می برد. بهرام (بهرام وطن پرست)، مدیر برنامه های خواننده، تمام اوقات او را پر می کند و نفرت علی و کریم را نسبت به خود برمی انگیزد. کریم از بی اعتنائی مادر به فرزندش گلایه دارد، و زن تصمیم به اخراج او می گیرد…
-
مو طلایی شهر ما
کارگر مکانیکی به نام نادر که با عمو منصور و برادرش محسن زندگی می کند پیشنهاد زنی به نام لیلی را که می خواهد او آوازه خوان کافه ای بشود رد می کند. محسن در تصادف با اتومبیل مجروح می شود و نادر از صاحب کارگاه مکانیکی درخواست کمک می کند. اما صاحب کارگاه طفره می رود و نادر به ناچار پیشنهاد لیلی را می پذیرد…