کشور: ایران

  • چهارشنبه

    دو سال قبل در مراسم نامزدی اکرم پدر او طی یک درگیری، توسط یکی از اقوام نزدیک داماد کشته می شود و مدتی بعد از آن هم قاتل به اعدام محکوم می شود. امروز، روزی است که پس از مدتها انتظار حکم اعدام او تایید شده و اکرم به همراه خانواده اش یعنی خواهر و دو برادرش بایستی برای تایید درخواست قصاصشان به دادسرا بروند اما گویا مشکلی پیش آمده است که اکرم و خواهرش طیبه را مردد کرده است…

  • مجازات

    هاشم بلندپرواز (بهمن مفید) و دوستش رضا جیرجیر (حسین گیل) دست به سرقت می زنند. هاشم به دست مردم گرفتار و حبس می شود. رضا به همسر هاشم علاقه دارد و فرزند او جعفر (شهرام ثمینی پور)، در واقع از او است. هاشم آزاد می شود و همسرش را با مرد دیگری (رضا) می بیند، و با او درگیر می شود و زن بر اثر سقوط از پشتبام جان می بازد…

  • مردان سحر

    آقای «معز» (ثروتمند معروف) و پسرش «جهان» هر دو عاشق «مهین» هستند. جهان از این موضوع اطلاعی ندارد و معز که بر سر خراب کردن خانه های یک محله با پهلوان محله اختلاف پیدا کرده است، به خاطر این موضوع با یک تیر دو نشان می زند و شرط ازدواج پسرش با مهین را شکست دادن پهلوان می گذارد.

  • قصاص

    دوستی «مظفر» و «قاسم» به خاطر دختر یک تارزن به نام «توبی» به هم می خورد. مظفر که قبل از این در یک رقابت عشقی با قاسم به خاطر «لعیا» همسر امروز قاسم جاخالی کرده بود تصمیم به ازدواج با توبی را می گیرد. قاسم قسم می خورد که زهرش را به او بریزد و همین کار را هم می کند و شبی مست به توبی تجاوز می کند و توبی نیز خود را می کشد. مظفر وقتی از ماوقع مطلع می شود فرزند قاسم را که به شدت مورد علاقه پدرش است می دزدد و بعد تظاهر می کند که برای آزادی فرزندش باید یکشب لعیا با او سرکند.

  • باغ آلوچه

    این فیلم ماجرای یک دزد و کودک را در فضای یک خانه را روایت می کند…

  • دختری در قفس

    نادر و دخترعمویش آذر که به هم علاقه مند هستند، بر اساس نقشه ای که کشیده اند، تاج و شمشیری را که متعلق به جد خانوادگی شان بوده از موزه می دزدند، اما پدر آذر می گوید برای تکمیل این مجموعه نیاز به حمایل نیز هست و…

  • دیوانه ای از قفس پرید

    یلدا با روزبه جانباز جنگ، ازدواج کرده اما بیماری روزبه شدت گرفته و او را در یک آسایشگاه برای مراقبت و درمان بستری می کنند. یلدا اگرچه علاقه زیادی به روزبه دارد اما در مورد رابطه اش دچار تردید شده است. روزبه که در دادگستری کار می کند، پیگیر پرونده های مفاسد اقتصادی است و…

  • اژدها وارد می شود

    دوم بهمن 1343، یک شورلت ایمپالای نارنجی رنگ از قبرستان باستانی میگذرد و به سمت کشتی به خاک نشسته ای میراند. داخل کشتی یک زندانی تبعیدی حلق آویز شده، روی دیوارهای کشتی خاطرات روزانه اش را نوشته بوده، آیا این نوشته ها به کارآگاه حفیظی کمک خواهند کرد تا بفهمد چرا سالها است کسی مرده اش را در این قبرستان دفن نکرده است؟

  • غرور و تعصب

    کریم به عصمت علاقه دارد؛ اما مادر عصمت دخترش را برای مصیب، که در بندر کار می کند، در نظر گرفته است. مصیب، در سفر به تهران، با یک گروه قاچاقچی همسفر و دستگیر می شود. کریم نیز با توطئه ی قلی متهم به قتل و دستگیر می شود. در غیبت مصیب و کریم مادر عصمت می میرد، و عصمت با وساطت مرد شروری به دام قادر، که کاباره دار است، می افتد.

  • عباسه و جعفر برمکی

    بهزاد پارسی (ایلوش) به بغداد می رود و پس از ملاقات با قباد (سیدعلی میری) تصمیم می گیرند. یحیی علوی (حبیب الله بلور) را نجات دهند. یحیی علوی تحت نظر سپاهیان هارون الرشید (رضا رخشانی) قرار دارد و جعفر برمکی (ساعت ساز) واسطه شده است تا آسیبی به یحیی علوی نرسد و یحیی نیز به ایران عزیمت نکند. بهزاد پس از ملاقات با یحیی درخواست می کند که برای نجات ایران به میهن مراجعت کند.