کشور: ایران

  • گاهی

    داستان سه زوج ایرانی است که در پایان حضور خود در یک مهمانی با تراژدی روبرو می شوند و…

  • نفرین

    هستی با سابقه بیماری روانی، در پی خواندن کتابی به نام نفرین شده، خود را در قالب داستان تصور میکند و خوادث و اتفاقات موجود در کتاب برای وی پیش می آید…….

  • دیگری

    پسری همراه مادرش در یک روستا زندگی می کند. او که پدرش را از دست داده، ناچار است همراه با مردی که به زودی ناپدری اش می شود به تهران سفر کند. در تهران برای آنها اتفاق های مختلف می افتد.

  • یک داستان عاشقانه

    داستان زندگی انیس توانا، نویسنده مشهوری را روایت می کند که در حال نوشتن یک فیلمنامه است. انیس روزی نامه ای به دستش می رسد که خبر فوت یک زن را به او می دهد. این نامه او را به چهل سال پیش، زمانی که هفت سال داشته برمی گرداند که عاشق زنی مطلق شده و…

  • دل خودش میخواد

    فیروزه (هاله) و دوستش دخی (شهناز تهرانی) در کافه ی شوفرها کار می کنند. فیروزه مورد توجه جاهلی به نام جواد (فرهاد حمیدی) است که از صاحب کافه (روح الله مفیدی) طلبکار است. فیروزه با ابرام (همایون)، راننده ی شهریار شهریاری (منوچهر وثوق) ثروتمند معروف، آشنا می شود. شهریاری که مدیر عامل شرکت بزرگی است از زن ها بیزار است و تمام وقتش را به کار می پردازد. در کافه شایع می شود که شهریاری به فیروزه علاقه مند است، و ….

  • حق و ناحق

    حیدر (بهمن مفید) در امامزاده با زنی به نام مرجان (مستانه جزایری) آشنا می شود که سال ها پیش با دختر بوالهواسی آشنا شده و در نتیجه ی رفت و آمد با او اغوا شده و برای حفظ آبروی خانواده با ارسال نامه ای به والدینش وانمود کرده که خودکشی کرده است. حیدر نشانی محل زندگی و کارش را به مرجان می دهد و از او می خواهد که هر زمان به کمک نیاز داشت به او مراجعه کند…

  • بی نشان

    نادر (ایرج قادری) بر اثر توطئه ی نامزد (مستانه جزایری) و دوستش (کاظم افرندنیا) دچار سانحه می شود و گذشته ی خود را فراموش می کند. او که در بیمارستان بستری است از آسایشگاه می گریزد و با بهجت (سپیده)، که در یکی از روستاهای شمال سپاهی بهداشت است، آشنا می شود.

  • خشت و آینه

    هاشم راننده تاکسی است. در پایان شیفت کار او در شب، زنی چادری، کودک شیرخواره اش را در تاکسی او جا می گذارد و می رود. هاشم در تاریکی و ساختمان های نیمه کاره اطراف دنبال زن می گردد تا بچه را به او بدهد اما پیدایش نمی کند. ناچار کودک را با خودش به کافه می برد و از دوستانش در این باره نظر می خواهد.

  • فریاد عشق

    علی، کارگر بندر، و حسام، سر کارگر، گلی، دختر مش محمد، را خواستگاری می کنند. مرتضی، نوچه ی حسام، که وانمود می کند با علی دوست است، نیز به گلی علاقه دارد. گلی دور از چشم پدرش با علی ازدواج می کند، و علی برای گذران زندگی اش، طبق نقشه ای که حسام و مرتضی طرح کرده اند، به کار قاچاق می پردازد و تحت تعقیب ژاندارم ها قرار می گیرد. علی به تهران می گریزد و گلی به دنبال او می رود؛ اما او را نمی یابد.

  • عشق و خشونت

    عبادالله مالک مقدار زیادی زمین مزروعی است. او به کمک عواملش باغداران را وادار می کند که محصول باغشان را به قیمت ارزان به او بفروشند. فتح الله باغش را به پسرش جلال واگذار کرده و جلال در برابر عبادالله و عواملش مقاومت می کند. جلال با فروش مستقیم محصول باغ خشم عبادالله را بر می انگیزد و به دست قسیم، مباشر عبادالله، کشته می شود…