«مینو» همسرش «حامد» را به دیدار زنی به نام «سپیده» می برد که حامد با سپیده گذشته مشترکی داشته. این ملاقات باعث یادآوری خاطرات گذشته آنها می شود. خاطراتی که دوباره رنگ می گیرند اما زخمی کهنه را تازه میکند.
کشور: ایران
-
زمانه
ازدواج سعید و زمانه که در همسایگی هم زندگی می کنند، به رغم قول و قرارهای قبلی، با مخالفت خانواده دختر و به خصوص پدر او روبرو می شود که به دلیل جانبازی سعید به این ازدواج راضی نیست و…
-
ایستگاه اتمسفر
زندگی زوج جوانی به اسم «مرجان» و «وحید» است که هشت ماهی میشود طلاق گرفته اند اما به دلایل خاصی مجبورند به زندگی در کنار هم ادامه دهند. در این میان مرجان که تصمیم به مهاجرت دارد، تمام تلاشش را برای گرفتن اقامت دائم کادانا میکند اما …
-
انزوا
داستان پرویز است که پس از شش سال حبس با ضمانت رییس زندان برای هفتاد و دو ساعت مرخصی می گیرد تا همسرش را که فوت کرده است دفن کند و در مراسمش شرکت کند. اما پرویز فکر دیگری هم دارد که ذهنش را مشغول کرده است…
-
بوتیک
“اتی” که خانواده ای فقیر دارد و از خانه گریخته، همراه با دوستانش خانه ای اجاره کرده، که اجاره آن را نپرداخته و صاحب خانه قصد دارد آنها را بیرون کند. جهانگیر که در یک بوتیک کار می کند، به بهانه دادن شلوار مورد علاقه اتی به او، سعی می کند که به او کمک کند. جهان فهمیده که اتی دختری ساده دل است و فرار او به تهران و سرگردانی اش او را دچار آسیب و خطر خواهد ساخت…
-
بنفشه آفریقایی
شکوه به همراه همسر دومش رضا تصمیم می گیرند تا فریدون همسر سابقش که توسط فرزندانشان به خانه سالمندان سپرده شده است را به خانه خود بیاورند. این تصمیم اتفاقات جدیدی را در زندگی هر سه نفر رقم می زند
-
عطش
“نادر” که از زندان آزاد شده برای دزدی از یک جواهرفروشی بزرگ که “منوچهر خان” نقشه سرقت را کشیده است، دو نفر خبره را برای باز کردن گاوصندوق و خنثی کردن دوربین های مداربسته پیدا میکند که این گروه سه نفری نقشه شان را با مهارت اجرا می کنند اما…
-
توجیه
در گروهی که به مبارزه با رژیم شاه مشغول است، جوانی مسلمان هم عضویت دارد که با طرز فکر و عمل گروہ موافقتی ندارد . در انتها با برخوردی با مامورین حکومت که سعی دارند با تهدید اطلاعاتی کسب کنند ، جوان مسلمان با انفجاری، خود ، مامورین و گروه را از بین می برد تا به مردم آسیبی نرسد و …
-
حریم مهرورزی
فیلم حریم مهرورزی داستان در مورد صبریه، بیوه جوانی است که همسرش را در آبادان از دست داده و همراه با مهاجران جنگ با پدر و مادر و فرزندش در اقامتگاهی در تهران ساکن شده است. مادر او، ننه هاجر، بیمار است. حبیب، جوان مجردی که راننده تاکسی است، ننه هاجر را به بیمارستان میبرد. صبریه و حبیب با هم آشنا می شوند.