نان و نمک

کمال و دوستانش عزت الله و شیرعلی به کار قاچاق مشغولند. آنها، که برای مهدی کار می کنند، تصمیم می گیرند به کار شرافتمندانه ای رو آورند. یکی از دوستان کمال به نام کاظم بابا موقع حمل محموله ی قاچاق به ضرب گلوله ی ژاندرام ها کشته می شود، قبل از مرگ از کمال درخواست می کند که مراقب پسرش امیر باشد. مهدی شایع می کند که کاظم با توطئه کمال کشته شده، و….

نوشته‌های بیشتر