قتل بی رحمانه یک استاد دانشگاه باعث اعتراض و بی قراری دانشجویان می شود . در حالی که یک پلیس مسئول تحقیقات در این پرونده است ، یک وکیل نیز برای برقراری عدالت در دادگاه تلاش می کند…
ژانر: درام
داستانهای جدی و احساسی درباره زندگی واقعی
-
While Were Young
داستان فیلم در مورد یک زوج پا به سن گذاشته می باشد که یک زوج جوان وارد زندگی آن ها می شوند و آن ها را به یاد جوانی خود می اندازند و …..
While We’re Young -
Out of Time
رئیس پلیس “مت لی وایتلک” باید یک پرونده پیچیده آدمکشی را حل کند، در حالی که احتمال می رود به زودی خودش بعنوان مظنون شناخته شود…
-
Victory
در حالیکه اسرای متفقین در حال آماده شدن برای برگزاری یک مسابقه فوتبال با تیم ملی آلمان در پاریس اشغالی هستند، نیروی مقاومت فرانسه و افسرهای بریتانیایی در حال طرح ریزی نقشه ای برای فرار آنها هستند…
-
Sunny
در سال 1971 کره، سون یی یک زن خانه دار معمولی است که تنها سرگرمی اش آواز خواندن است. در آن زمان، حدود 320000 مرد کره ای برای جنگ در کنار سربازان آمریکایی در جنگ ویتنام اعزام می شوند و همسرش، سانگ گیل، یکی از آنهاست. او تصمیم می گیرد با پیوستن به یک گروه موسیقی به ویتنام برود تا همسرش را پیدا کند…
-
Styx
داستان دکتری که تصمیمی می گیرد تعطیلات سالانه اش را با آرزوی همیشگی اش که سفر کردن با قایق از جبل الطارق به جزیره ای کوچک می باشد را تحقق بخشد.
-
Khushi
کاران پسری مدرن و امروزی هست ولی خوشی دختری ساده ای هست که در روستا بزرگ شده و به دانشگاه امده این دو عاشق هم میشوند و میخواهند ازدواج کنند ولی …
-
چشمان سیاه
غزل دلاویز و سورنا در یک دانشکده تحصیل می کنند و هر دو شاعرند. غزل ناراحتی چشمی دارد و با شدت یافتن بیماری، از تحصیل در دانشگاه انصراف می دهد و بعد از مدتی بینایی اش را از دست می دهد سورنا که نگران سرنوشت غزل شده به سراغ او می رود تا در درس های دانشگاهی کمکش کند و به تدریج بین آن ها علاقه ای ناگفته به وجود می آید…
-
زنجیری
شاهپور (فرخ ساجدی) دانشجوی رشته فلسفه است و همسرش (نیلوفر) دانشجوی رشته مجسمه سازی. شاهپور اختلال روانی دارد و به تدریج بیماری او شدت می گیرد. پزشک معالج (داریوش اسدزاده) از بهبود حال شاهپور ناامید می شود و شاهپور به آسایشگاه روانی منتقل می شود. همسر و مادر شاهپور (گیتی فروهر) اجازه می گیرند که به همراه یکی از کارکنان آسایشگاه شاهپور را برای زیارت به مشهد ببرند. شاهپور از دست آنها می گریزد و به روستایی پناه می برد و کودکان آبادی شاهپور را به مسخره می گیرند و با چوب و سنگ او را دنبال می کنند. کودکی موقع اذیت شاهپور در برکه ی آب می افتد و جان می سپارد