داستان فیلم در مورد “تامی” مردی است که به علت خلافکاری های گذشته اش سه سال را در زندان گذرانده و اکنون از زندان آزاد شده است. در طول این مدت خانواده و اطرافیانش تغییرات زیادی پیدا کرده اند و “تامی” نیز به علت سابقه دار شدن دچار مشکل شده است. با این حال او سعی می کند تا به هر شکل ممکن دوباره به حالت عادی برگردد و زندگی جدیدی را اغاز کند. اما تغییرات بسیار زیاد هستند…
کشور: آمریکا
-
City Island
ریزو پدر یک خانواده چهار نفری است که از همسرش و یک پسر و دختر جوان تشکیل شده است. اعضای خانواده هر کدام برای خود رازی دارند. یک روز ریزو که نگهبان زندان است متهمی را برای تکمیل پروژه ناتمام حمام به منزل می آورد. حال اینکه متهم …
-
Fanboys
طرفداران متعصب “جنگهای ستاره ای” به مزرعه “جرج لوکاس” سازنده فیلم می روند تا دوست در حال مرگشان بتواند فیلم را قبل از اکران عمومی آن ببیند…
-
I Love You, Man
پیتر بعد از هشت ماه تصمیم به ازدواج با دوست دخترش میگیرد ،ولی در این میان مشکل مهم این است که پیتر هیچ دوست صمیمی برای خود ندارد که بتواند به عنوان ساقدوش پیتر را همراهی کند! به همین دلیل پیتر دست به کار شده و در اینترنت شروع به گشتن کرده و …
-
The Limits of Control
مرد سیاه پوستی برای انجام ماموریتی وارد اسپانیا می شود و افراد مختلفی را ملاقات می کند و در هر ملاقات یک کبریت بین آنها رد و بدل می شود تا در نهایت ماموریتش را به انجام می رساند…
-
The Night Listener
یک مجری برنامه رادیویی از طریق تلفن با بزرگترین طرفدارش که پسری جوان است ارتباط برقرار می کند.اما وقتی سوالهایی درباره هویت پسر جوان به میان می آید زندگی مجری دچار آشوب می شود…
-
Hearts Beat Loud
داستان پدری مجرد به نام فرانک که فروشگاه ضبط صدا و موسیقی دارد. او در تلاش است تا دخترش سم را به دانشگاه بفرستد.
-
Morning Glory
یک تهیه کننده تازه کار که به تازگی از محل کار قبلی اش اخراج شده، تصمیم به شروع و راه اندازی برنامه تلوزیونی شادی ویزه صبح ها به نام “گل نیلوفر” می گیرد اما با دشواری های بسیاری روبرو می شود…
-
Thirteen Days
اکتبر سال ۱۹۶۲٫ یک هواپیمای جاسوسی امریکا در آسمان کوبا به پرواز در می آید و عکس هایی از محل استقرار موشک های دوربرد اتمی اتحاد شوروی در آن کشور می گیرد. به این ترتیب تعارض میان امریکا و شوروی بالا می گیرد و جهان در آستانه ی یک جنگ دیگر قرار می گیرد و …
-
Mary Shelleys Frankenstein
«ویکتور فرانکنستاین» (برانا) تحت تاثیر تجربه های استادش، «والد من» (کلیز)، دچار وسوسه ی چیرگی بر مرگ می شود. وقتی ولگردی (دنیرو) «والدمن» را می کشد و به دار آویخته می شود، «ویکتور» مغز «والدمن» را در سر جنایتکار قرار می دهد و موفق می شود او را به زندگی بازگرداند…