جمعی از چند زن و مرد جوان در خانه ای ویلایی در یک جزیره در حال احضار ارواح هستند. معلوم می شود آن ها در انتظار مهاجرت مخفیانه از جزیره به کشوری دیگرند. دامون خبرنگاری است که پیش از این در جبهه ی جنگ بوده، اما حالا سر از آن گروه در آورده و پیچیدگی های ذهنی خود را دارد. رها نیز دختری است که مسافرت گروه را دچار مخاطره کرده، چون باردار است ولی معلوم نیست که با بودن این بچه و نبودن پدرش چه اتفاقی در انتظار اوست…
کشور: ایران
-
درخت گلابی
نویسنده ای برای نوشتن باقیمانده کتاب خود، به باغ پدری خود در دماوند پناه آورده است. باغ درخت گلابی قدیمی که برای او سرشار از خاطره است، میوه نداده و باغبانان از او می خواهند که در مراسمی آیینی برای ترساندن درخت و به بار نشستن دوباره آن شرکت کند. در این بین او به مرور خاطرات نوجوانی خود می پردازد، زمانی که شیفتهٔ دختر عمه اش بوده و…
-
هفت پرده
چهار جوان برای حل مشکل مالی خود گرد هم آمده و با هم مشورت می کنند. آن ها پس از توافق با هم تصمیم به تلاش مجدد برای تهیه پول می گیرند. اما پس از ناکامی و ناامیدی مجدداً گرد هم آمده و علیرغم میل باطنی خود تصمیم به سرقت می گیرند. آن ها با فراهم آوردن مقدمات و تهیه اسلحه به فروشگاهی حمله کرده و…
-
دو فرشته
درشهرستانی، پدری بعد از کشتن پسرش به امامزاده ای می رود و تمامی شب را به راز و نیاز با او می گذراند ….
-
توبه نصوح
لطفعلی خان که کارمند بانک است بر اثر سکته می میرد ولی در هنگام دفن زنده شده و از جا بر می خیزد. او پس از این اتفاق به این فکر می افتد که از افرادی که می شناسد حلالیت بگیرد، غافل از اینکه مسیر سختی پیش رو دارد.
-
بانوی کوچک
سارا و دارا به یکدیگر علاقمند شده اند، اما خانواده ی سارا با ازدواج آن ها مخالفت می کند به همین خاطر دارا و سارا تصمیم می گیرند که با هم فرار کنند تا به مشهد بروند، اما در ترمینال جنوب دستگیر می شوند و قرار می شود که دیگر همدیگر را نبینند.
-
شرف
سلمان (عنایت بخشی)، مباشر شهبازیان، ثروت اربابش را تصاحب می کند، و پس از مرگ او پسرش امیر (آتش) را به انجمن خیریه می سپارد. کارخانه داری به نام بهادر (مجید شهباز) امیر را به خانه اش می برد و سرپرستی او را به عهده می گیرد. بهادر دختری به نام زری (رویا) داشته که سال ها پیش گم شده است. امیر (سعید راد) بزرگ می شود و بهادر نازی، دختر سلمان، را برای ازدواج با او در نظر می گیرد…
-
خدا می آید
تو یه روستای دور افتاده شمال ایران، تو یه خانواده روستایی، مادر خانواده به شدت مریض شده است و همه از خوب شدن او ناامید شده اند. روستائیها به بچه ها میگن فقط خدا ست که میتونه کمکش کنه. یکی از بچه ها یه نامه واسه خدا مینویسه و برای اون پستش میکنه. نامه به دست کارمند اداره پست میافته که واسه همه داستانو تعریف میکنه. در نهایت اونا تصمیم میگرن واسه نجات مادره یه آمبولانس به روستا بفرستن و …
خدا می اید -
پنج شنبه آخر ماه
پنجشنبه آخر ماه موضوعی اجتماعی و دینی را در یک موقعیت طنز به تصویر می کشد و داستان چند جوان را روایت می کند که قصد دارند در خانه ای دور هم جمع شده و پارتی برگزار کنند. روحانی در این خانه وارد می شود و…