فیلم درباره جوانی به نام بهروز است که دست به هر کاری می زند شکست می خورد. بهروز به جای اینکه دلیل ناکامی هایش را بیابد، فکر می کند آدم بدشانسی است و چون بدشانسی هایش تداوم می یابد، دست به خودکشی می زند، اما چون قرص مسهل خورده بود نجات می یابد. بهروز دوباره تصمیم به خودکشی می گیرد ولی این بار یک رزیدنت جوان اعصاب و روان به نام پریسا او را نجات می دهد و برای اینکه مانع خودکشی دوباره او شود قول می دهد دیگر بدشانسی نیاورد و حتی یک شانس خیلی بزرگ هم در انتظارش باشد. بهروز باور می کند اما تهدید می کند که اگر چنین نشود خود را خواهد کشت و این سرآغاز ماجراهای جدیدی است که برای بهروز شکل می گیرد و…
کشور: ایران
-
خواب زده ها
مادر فیروز به خواب همه دوستان، آشنایان و کارمندان او می رود و از همین طریق هشدار می دهد که فقط بیست و چهار ساعت بیشتر فرصت ندارد تا رضایت ناز گل مشرقی دختر خدمتکارش را بدست آورد و در غیر این صورت خواهد مرد. فیروز ناز گل را پیدا می کند اما راضی کردن او کار دشواری است…
-
آپارتمان شماره 13
فردی به نام ماشاءالله ایران منش از کرمان به تهران آمد تا آپارتمان شماره سیزده که ارث پدری او بود را بفروشد و کارگاه تراشکاری راه اندازی کند تا از این طریق با دختری که دوست داشت ازدواج کند. ولی به دلیل اینکه ساکنان آن ساختمان افرادی گرفتار و داغون هستند هیچ کس حاضر به خرید این آپارتمان نیست. ولی ماشاالله در ادامه با زرنگی ای که داشت آن را به برادر یکی از ساکنان می فروشد و …
-
روز باشکوه
فیلم روز باشکوه ،قهرمان دوچرخه سواری به نام گل آقا پس از کسب مدال قهرمانی آسیا، در بازگشت به زادگاه خود با استقبال پرشور همشهریانش روبه رو می شود. مقامات دولتی شهر او را بلافاصله به فرمانداری می برند تا در جلسه ای که برای استقبال ورود یکی از اعضای خانوادهٔ سلطنتی به شهر تشکیل شده شرکت کند. فرماندار و مقام های نظامی و امنیتی از گل آقا می خواهند تا با استفاده از محبوبیت خود مردم را ترغیب کند و …
-
زیر بام های شهر
فیلم زیر بام های شهر ،اسد دادوند و نامزدش، شکوه تکاوندی، قرار گذاشته اند که پس از یافتن خانه ای اجاره ای ازدواج کنند. اسد پس از مدتی تلاش به کمک برادرش، امین، خانه ای پیدا می کنند که در اجاره ی مرد عیالواری است به نام گلدوست. گلدوست، که وضع مالی مناسبی ندارد، قادر نیست خانه ی جدیدی پیدا کند. او عاقبت پس از کش مکش های فراوان و طرح دوستی با اسد خانه را تخلیه می کند و به کمک همسر و فرزندانش تصمیم می گیرد آلونکی در حلبی آباد حاشیه ی شهر بسازد و …
-
جیب برها به بهشت نمی روند
جیب برها به بهشت نمی روند ، فیلمی اجتماعی و خانوادگی محصول سال ۱۳۷۰ به کارگردانی ابوالحسن داوودی می باشد. در خلاصه داستان این فیلم آمده است ، درباره «دلشاد» دستفروش دوره گردی است که به خاطر مشکلات مالی و اجاره خانه عقب افتاده اش ناچار می شود راه های جدیدی را برای بدست آوردن پول امتحان کند. اما همه راه ها به روی او بسته می ماند و تنها راهی غیر معمول او را وسوسه می کند. سرانجام او در برابر بزرگترین و غیر معمول ترین واقعه زندگی اش قرار می گیرد. واقعه ای مرگبار که ظاهراً تنها عشق توان مقابله با آن را دارد.
-
خوک
فیلم خوک ، حسن خشمگین است و مدتی است موفق به فیلم ساختن نشده. شیوا مهاجر، ستاره محبوبش صبر ندارد و می خواهد با کارگردانان دیگر همکاری کند. همسرش گلی، دیگر عاشقش نیست. دخترش آلما ، بزرگ شده و دیگر مستقل است. مادرش جیران، پیر شده و کم کم حافظه خود را از دست داده و اتفاقات زیادی برای آنها می افتد…
-
لنگرگاه
دو برادر به نام های احمد و بهمن به دلیل رفتار خشن پدر از خانه می گریزند و به بندرعباس می روند. آن ها با حمزه که در مسافر خانه کار می کند، آشنا می شوند و با تهیه و فروش اجناس قاچاق ارتزاق می کنند. در این کار با موسی، قاچاقچی هروئین، آشنا می شوند. پدر احمد و بهمن از روی عکسی که پسرانش برای مادر فرستاده اند آن ها را در بندرعباس می یابد و به کمک ماموران، موسی و همکارانش را گرفتار می کند. احمد و بهمن به آغوش خانواده بازمی گردند.
-
آلزایمر
زنی بیست سال پیش در یک تصادف جنازه سوخته ای را به عنوان شوهرش به او تحویل می دهند، ولی او باور ندارد و هر سال برای یافتن همسرش در روزنامه آگهی می دهد و حالا پس از سال ها …
-
کلید ازدواج
فیلم کلید ازدواج ،مرد جوانی به نام صادق که قرار است جنس قاچاقی را با خود به تهران بیاورد و تحویل یک باند بدهد، کیف خالی را که قبلاً محتوی جنس قاچاق بوده، در یکی از صندوق های امانات راه آهن می گذارد و کلید آن را با خود می برد. رییس باند، ادریسی حرف های او را مبنی بر ربوده شدن جنس، باور نمی کند و به دو مامورش عبدل و یادگار، دستور می دهد صادقی را کتک بزنند و با خود ببرند، از طرفی کلیدساز جوانی به نام تقی، که دوازده بار به خواستگاری دختری به نام غوغا رفته و هربار جواب رد شنیده، سوار بر وانتش که ترمز آن بریده است، پس از برخورد با دکه اکبر برادر غوغا با اتومبیل حامل عبدل، یادگار و صادقی تصادف می کند و …