Tamirhane

“ییلماز” و “مژدات” دو دوست هم سرنوشتی هستن که باهم توی یک یتیم خونه بزرگ شدند. به اون ها از پدرهای معنوی شون “ارکان” و “بولنت” که درست مثل اون ها توی یتیم خونه بزرگ شده بودند، یه مغازه ی صافکاری و نقاشی به ارث می رسه. زندگی ییلماز و مژدات زمانی تغییر می کنه که وقتی دارن ماشین یه پیرمرد رو می برن دوتا کوچه اونورتر، طرف اون ها رو می بینه …

نوشته‌های بیشتر