پدر دیدم ، عثمان، مافیا هست او یک شرکت کشتیرانی دارد، او یک مرد ثروتمند است. او مردی سنتی است که در دوران جوانی فقیر در شجاعت خود سرآمد بود و بعدها در تجارت موفق شد. او به دخترش بسیار علاقه دارد. او فقط آرزوی موفقیت تنها دختر و نوه هایش را دارد. وقتی می بیند از عروسی فرار می کند، دیوانه می شود. آبرویش لطمه خورده است. برای همین دنبال دخترش می رود. دیدم پدرش را بسیار دوست دارد. او بدون فکر کردن زندگی می کند. او پس از فارغ التحصیلی از کالج، تصمیم خود را به راه اندازی یک تجارت و ازدواج با مردی خوش تیپ و ثروتمند گرفت و تا زمان عروسی هرگز از خود نپرسید که واقعاً چه می خواهد. هاکان …..
Sahte Balayi
نوشته شده توسط
در