Kutsal Damacana

فیکرت که زندگیش تو کشتی میگذره تو استانبول لنگر میندازه و یه جا ثابت میمونه. با عاصم که همیشه فکرت رو الگوی خودش قرار داده و به اون تکیه کرده یه روز فرصت بزرگی بدست میارن و سمت اون فرصت حرکت میکنن، فکرت و دوست عزیزش عاصم با رفتن ارتین پدر روحانی کلیسا به واتیکان کلیسا رو در دست میگیرن …

نوشته‌های بیشتر