گلی بر اثر انفجار در کوه از ترس لال می شود، و مادرش نرگس از شوهرش گل علی جان می خواهد که گلی را برای معالجه به شهر ببرند. گل علی جان معالجه ی دختر را موکول به تهیه ی پول می کند. غفار، سرکارگر معدن، که تصمیم دارد نرگس را به عنوان آوازه خوان به شهر بکشاند، موجب کدورت زن و شوهرش می شود.
گل گمشده
نوشته شده توسط
در