پیشکسوت

ذوالفقار، موسوم به آقابزرگ، از سفر بازمی گردد. حیدر و برادرش اسماعیل از او استقبال می کنند. ذوالفقار به زینت، خواهر حیدر، علاقه دارد.

نوشته‌های بیشتر