نّیر، دختر یتیمی است که عمه ی پیرش عفت از او مراقبت می کند، و از جوانی به نام مرتضی آبستن است . مرتضی جوان آس و پاس و لاابالی است که بارها از خدمت سربازی متواری شده و بر مدت خدمتش افزوده شده است او بار دیگر از خدمت می گریزد و به زادگاهش بندر انزلی می رود و پس از اطلاع از مشکل نّیر اورا مجاب می کند که سقط جنین کند. آنها به تهران می روند تا آدم مناسبی برای این کار بیاورند ، و عفت دوستش شیرخان را دنبال آن دو می فرستند .
نازنین
نوشته شده توسط
در