رضا دانش آموز سال آخر دبیرستان به دختر متمولی به نام نسرین دل می بازد. رضا با پدرش سیدحسین خادم، که رفتگر شهرداری است، در یک خانه ی اجاره ای زندگی می کنند. اکبر، دوست صمیمی رضا، پول تو جیبی رضا را تامین و امکان دیدارهای رضا و نسرین را فراهم می کند. پدر نسرین مخالفت رفت و آمد دخترش با رضا است، و برادرزاده اش را برای ازدواج با نسرین در نظر گرفته است.
ماهیها در خاک میمیرند
نوشته شده توسط
در