شب ازدواج حمید با مریم، خواهر حیدر، یک گروه شادمانی غربتی وارد شهر می شوند و بی بی، که دایه ی حمید و خواهرش گلی بوده، به حمید اطلاع می دهد که خواهرش بازیگر گروه نمایشی است. حمید جشن عروسی اش را ترک می کند و پس از دیدار با گلی او را به مرشد می سپارد. از یک طرف دیگر حیدر به دنبال حمید می گردد.حیدر گمان می برد که حمید باعث آبروریزی او و خواهرش شده و قرار است که با گلی ازدواج کند.
غربتی ها
نوشته شده توسط
در