شمسی پهلوون

دو خواهر به نام های شمسی و ساقی از شیراز به تهران سفر می کنند و در مسافرخانه ای ساکن می شوند. مالک مسافرخانه، که صاحب کافه ای هم هست، قصد دارد دخترش سوسن را به ازدواج پسر برادرش جمشید درآورد، اما سوسن به جوان راننده ای به نام احمد علاقه دارد. شمسی به عنوان زنی میلیونر به جمشید و دوستش فرامرز معرفی می شود. اما جمشید به شمسی و دوستش فرامرز به ساقی ابراز علاقه می کنند. شمسی از ادامه ی ملاقات با جمشید طفره می رود، و…

نوشته‌های بیشتر