فرامرز مهندس جوانی است که برای آموزش کشاورزی به روستایی می رود، و اهالی را به مشارکت در آبادانی روستا تشویق می کند. ستاره، که با پدرش کدخدا یوسف علی زندگی می کند، بیش از دیگران با مهندس همراهی می کند. در غیبت فرامرز شکارچی شرور و ولنگاری به نام مراد وارد روستا می شود و کدخدا را ترغیب می کند که اجازه بدهد دخترش با او به شهر برود. دختر که در انتظار بازگشت فرامرز و ازدواج با او است.
ستاره صحرا
نوشته شده توسط
در