«دختر» ارباب جوانش را دوست دارد اما او که از بینایی محروم است هیچگاه یارای افشای عشقش راب ه محبوبش نداشته و زمانی که ارباب جوان با همسر فرنگی اش از اروپا بازمی گردد دیگر همه ی امید دختر قطع می شود. از آن پس دیگر همه ی امید دختر قطع می شود. از آن پس او همه ی عشقش را صرف حرفه ی پرستاری می کند تا اینکه جنگ پیش می آید و دختر یکبار دیگر با محبوبش روبرو می شود…
خداحافظ تهران
نوشته شده توسط
در