حنجره‌ طلایی

مردی جوان، فقیر و گمنام است ولی دوستی مهربان و نامزدی دوست داشتنی دارد. این دو به او برای آینده امیدواری و اطمینان می دهند. طی جریاناتی جوان با صدای خوشی که دارد به خوانندگی روی می کند و به زودی عنوان «مرد حنجره طلایی» را می گیرد. او چندی نمی گذرد که اسیر دام زنی هوسباز شده و از همه چیز و همه کس دور و دورتر می شود. اما طی حادثه ای ناگهان به خود آمده و خود را از بندها می رهاند ولی……

نوشته‌های بیشتر