تقی و زری از شهرستان فرار می کنند که در تهران با هم ازدواج کنند. در تهران اتاقی اجاره می کنند و تقی به دنبال فراهم آوردن مقدمات از خانه خارج می شود. در غیاب تقی، محمود سعی می کند خود را به زری نزدیک کند. زری در درگیری با محمود او را از پنجره به بیرون هل می دهد و به خیال آن که او را کشته، فرار می کند. تقی و زری سرگردان و آواره، یک دوست قدیمی به نام علی را پیدا کرده و از او استمداد می جویند.
باغ بلور
نوشته شده توسط
در