یک پروفسور زبان شناسی به نام «دومینیک» از این که زندگی حرفی اش را به پایان می رساند بسیار غمگین است. او هم چنان به خاطر «لورا» که چهل سال پیش نامزدی شان را به هم زد افسوس می خورد. «دومینیک» از شمال رومانی، زادگاهش، به طرف بخارست سفر می کند. اما پیش از این که دست به خودکشی بزند، صاعقه ای به او می زند. در این حادثه نه تنها او به طرز معجزه آسایی نجات پیدا می کند بلکه بدن هفتاد ساله ی او هم جوان می شود…
Youth Without Youth
نوشته شده توسط
در