اکبر در پی کار از اراک به تهران می آید و اتاقی اجاره می کند که مهدی، بنگاه دار، تواماً به او و مش یدالله اجاره داده است. اکبر با مش یدالله و پسرش حسن در همان اتاق زندگی می کنند، و مش یدالله وانت بارش را به اکبر می دهد تا روی آن کار کند. خانه متعلق به رقاصه ی سالخورده ای به نام مرضیه است، و مریم، خواهر مهدی، نیز مستاجر او است…
اشک رقاصه
نوشته شده توسط
در