یک میلیونر و دو مفلس

امیر دبیرزاده برای ازدواج با دخترخاله اش، محبوبه به رامسر می رود. خاله و دخترش برای چند روزی به سفر رفته اند. دبیرزاده منظر آنها می ماند. شهرزاد خواننده کازینو رامسر دنبال هم صحبتی نجیب می گردد و دبیرزاده را که دائم سرش به کتاب است برای این منظور انتخاب می کند نادر ذرین که جوانی عیاش است به رامسر می آید و چشمش شهرزاده را می گیرد اما شهرزاد به او می گوید که فقط با ازدواج می تواند با او ارتباط داشته باشد و بس. نادر تصمیم می گیرد با شهرزاد ازدواج کرده و پس از اینکه کام دل گرفت او را طلاق دهد.

نوشته‌های بیشتر