ببر مازندران

حبیب هیزم شکن و کشتی گیر جوانی است که بشیرخان و افرادش با او درگیری دارند. حبیب در مراسم کشتی محلی با بلور و حسین غول می رود و به مقام قهرمانی می رسد و برای انجام مسابقه ای به مشهد سفر می کند. قبل از شروع مسابقه به زیارتگاه می رود و به پیرزنی برمی خورد که آرزو دارد پسرش کیوان در مسابقه کشتی پیروز شود تا در نزد خانواده ی نامزدش احساس سرافکندگی نکند. روز مسابقه حبیب شکست می خورد و از دلیل شکستش فقط مادر کیوان اطلاع دارد که او را می ستاید. دوستان حبیب به تصور این که او در ازای پول مسابقه را باخته است او را از خود می رانند.

نوشته‌های بیشتر