صبح خاکستر

احمد رمزی برای سرقت از گاوصندوق شرکتی اقدام می کند. شریک او جلال به پلیس اطلاع می دهد. حسابدار شرکت با دیدن او سکته می کند و می میرد. احمد دستگیر و روانه ی زندان می شود. چندی بعد محمد، فرزند حسابدار شرکت، به قصد گرفتن انتقام از احمد، از خرمشهر به تهران می رود و با پوری، نامزد احمد، روبرو می شود. احمد از زندان آزاد می شود، و محمد با او تماس می گیرد…

نوشته‌های بیشتر