خدا می آید

تو یه روستای دور افتاده شمال ایران، تو یه خانواده روستایی، مادر خانواده به شدت مریض شده است و همه از خوب شدن او ناامید شده اند. روستائیها به بچه ها میگن فقط خدا ست که میتونه کمکش کنه. یکی از بچه ها یه نامه واسه خدا مینویسه و برای اون پستش میکنه. نامه به دست کارمند اداره پست میافته که واسه همه داستانو تعریف میکنه. در نهایت اونا تصمیم میگرن واسه نجات مادره یه آمبولانس به روستا بفرستن و …
خدا می اید

نوشته‌های بیشتر